با توجه به درخواست کاری که چند وقت پیش برای کار در یک واحد صنعتی به عنوان کارشناس کنترل کیفیت داده بودم, دیروز برای دادن تست به اون واحد صنعتی رفتم. این واحد در زمینه تولید درب بطری های پلاستیکی فعالیت می کرد. ساعت کار در این واحد 12 ساعت بود یعنی از 8 صبح تا 8 شب و بالعکس. هر هفته شیفت تغییر میکرد. حقوق هم مطابق با قانون کار بود. تصوری که من از کار در اون واحد صنعتی به عنوان کارشناس کنترل کیفیت داشتم با حقایقی که در اونجا مشاهده کردم کاملا متفاوت بود. اونجا بیشتر به اردوگاه کار اجباری شباهت داشت تا کارخانه. اتفاقا یکی از همکلاسی های دوران دانشگاه رو اونجا دیدم که اون هم به عنوان کارشناس اونجا کار می کرد. من هم به عنوان یک مهندس وظیفه نظارت بر تولید و نمونه گیری از محصول و انجام آزمایشات جهت کنترل کیفیت رو بر عهده داشتم. کار خیلی سختی نبود باید از دستگاه تعدادی از محصولات رو که دمایی حدود 175 درجه سانتی گراد رو داشت به عنوان نمونه میگرفتم و یه سری بررسی ها رو روش انجام میدادم اما همون بررسی های ساده باعث شد که بیشتر انگشت های دستم بسوزه و تاول بزنه تا جایی که دیگه نمیتونستم تحمل کنم. سر و صدای شدید دستگاه ها داشت مغزم رو منفجر می کرد طوریکه دیگه حالم دست خودم نبود به ترازو می گفتم ماشین حساب... بوی حلال های مصرفی و مواد شیمیایی مصرفی و از طرفی آتیشی که پشت کارخانه برای سوزاندن زباله ها روشن کرده بودن باعث شده بود که چشمام به شدت بسوزن و مدام عطسه میکرم. واقعا حالم بد شده بود.همش خداد خدا میکردم کی ساعت 8 میشه و من میتونم از اونجا برم. البته این موارد فقط شامل حال من نمی شد و دوستم و سایر افراد که این کارو قبلا انجام داده بودن هم به این حال و روز و حتی وخیم تر هم دچار شده بودن... همه خسته و ناراحت بودن و در حال چرت... به زور چشماشون رو باز نگه میداشتن. موقع نهار انتظار داشتم که همگی با هم کارو تعطیل کنن و حداقل نیم ساعت رو واسه نهار و استراحت قرار بدن... اما ابن اتفاق نیفتاد. هر کی با توجه به شرایط کاریش و اگر که فرصت میکرد می رفت نهار بخوره. عده ای ساعت 1 نهار خوردن و عده ای هم ساعت 5. این واحد سلف سرویس نداشت و افراد از منزل خوراکی مختصری با خودشون می آوردن. آشپزخانه کثیف بود طوری که رغبتی برای غذا خوردن اونجا وجود نداشت. این کارخانه متاسفانه نیروی کار نداشت یعنی به کارگر احتیاج داشت ولی در بحث استخدام مشکل داشت. اونجا فقط دو نفر کارگر خانم و یک نفر آقا که اون هم اومده بود تست بده داشت. من و دوستم هم مهندس کنترل کیفیت و یک نفر آقا هم مهندس مکانیک دو نفرم اپراتور دستگاه. چیزی که خیلی ناراحتم میکرد نحوه کار و برخورد با کارگران بود. کار و ساعت کاری به اندازه کافی سخت و طولانی بود نظافت هم بهش اضافه شده بود. کارگر بیچاره باید تمام دستگاه ها که روشن بودن رو تمیز هم میکرد به علاوه باید ساختمان اداری رو هم نظافت میکرد و نقش آبدارچی و نظافت چی رو بازی میکرد. 12 ساعت کار + این همه مسئولیت اضافی که وظیفه شون نبود مساوی بود با حدود 1 میلیون حقوق. تازه سرویس تا در خونه هم نداشت. آخه این دیگه چه وضعش بود. واقعا نمی تونستم تحمل کنم. با خودم میگفتم من اینجا چکار دارم میکنم؟ دارم چه غلطی میکنم؟ از طرفی اونجا هیچکس درست به من توضیح نداده بود که فرآیند استخدام به چه صورت هست؟ تا اینکه دوستم بهم گفت اول یک روز تمام اینجا کار میکنی و به اصطلاح تست میدی و نمره میگیری. اگه از بین تمام کسانی که اومدن و تست دادن تو نمره بالایی گرفتی شاید بهت زنگ بزنن. اگه بهت زنگ زدن تازه دو هفته میای آزمایشی کار میکنی و اگه دوام آوردی اون وقت شاید نگهت داشتن. ولی خانم منشی اونجا هیچی بهم نگفت. این همه بدبختی برای انداختن خودت توی چاه... من خیلی خوشحال شدم که قرار نیست فردا دوباره برم اونجا. باورم نمیشد ... اما بدترین چیزی که دیدم حال و روز کارگرای بیچاره بود که مجبور بودن با این وضع کنار بیان و صداشون هم درنیاد... اون موقع آرزو کردم که ای کاش منم یه کارخانه داشتم و شرایط رو به کل تغییر میدادم. به جای دو شیفت 12 ساعتی از سه شیفت 8 ساعتی استفاده میکردم. شاید حقوق کمتری میدادم اما حداقل کارگر رو مجبور به نظافت نمیکردم یه سلف سرویس خوب درست میکردم و چند تا آشپز و آبدارچی استخدام میکردم اینجوری آدمای بیشتری سر کار میومدن و کمتر هم سختی میکشیدن. درسته که یه کارگر با یه مهندس شاید از لحاظ تحصیلات فرق داشته باشن اما همه انسان هستن و با هم برابرن. هیچکس نباید این موضوع رو فراموش کنه حالا میخواد رییس کارخانه باشه یا سرمایه دار... با اینکه دیشبم خوابیدم و صبحم دیر بیدار شدم اما الان دارم از خستگی و خواب میمیرم. اینا رو نوشتم که بدونید که نظام کار و حقوق و شرایط در کشور ما چقدر جای کار و اصلاح داره و ...
|
+|
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۵ساعت 14:33  توسط Pardis
|