|
نبض لحظه رو نگهدار...
|
||
|
به چشم من تو چون خورشیدی، همه نوری، همه امیدی... |
10 ثانیه تا انتها، پایونی بی سر و صدا
بی خبر از هر شب و روز، من و یه شمع نیمه سوز،
یکی گذشت از ثانیه 9 تای دیگه باقیه،
ای کاش تو لحظه ای که رفت میدیدمش یه بار دیگه،
اون دور بود و تو حسرت ثانیه ها که می گذشت، ای کاش تو این 1 ثانیه بی بودنش نمیگذشت،
ساعت میگه 2 ثانیه، 8 تای دیگه باقیه
یه عمر نشستم منتظر کی میگه اینا بازیه،
فقیر بودن جرم منه، عاشق بودن تنها گناه،
یه عمری چشم به در بودم این آخرا هم چشم به راه
ساعت بازم بهم میگه 3 ثانیه رفته دیگه
خبر داری چه زود گذشت مونده فقط 7 ثانیه،
هی با خودم گفتم میاد امیدتو ندی به باد
داد میزدم پس کی میاد کسی جوابم و نداد،
من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه
ثانیه پشت سر هم رفتن تا 6 و 7 و 8
لحظه تو گوشام داد میزد 8 ثانیه ازت گذشت
من موندم و 2 ثانیه ازم فقط این باقیه
هنوز نشستم منتظر چشم امیدم ساقیه
آی ای خنک باد سحر واسش ببر تو این خبر
بگو که من تا آخرین خیره بودن چشام به در
، ثانیه 9 هم که رفت مونده فقط 1 ثانیه
سرت سلامت نازنین از من یه لحظه باقیه،
قسمت نشد ببینمت شاید که لایق نبودم
منتظرت موندم یه وقت نگی که عاشق نبودم،
ثانیه 10 گل یاس راحت شدم دیگه خلاص،
آزاد شدم بیام پیشت بی واهمه چه بی هراس،
قشنگترین ثانیه هام این 10 تا بود که زود گذشت،
رویای شیرین بود و ناب چون با خیال تو گذشت.
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بی تابی میخوام
من از اون وقتها یه بی تابی میخوام
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیت ابی میخوام
من از اون وقتها یه بی تابی میخوام
من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخه ی حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ای پونه بهار دل من
یه بیابون لاله زار دل من
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جدا
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
من از اون وقتها یه بیتابی میخوام
مثل یک دسته گل اقاقیا
دلمو باز میکنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا
من میمونم و گل اقاقیا
گل ای پونه بهار دل من
یه بیابون لاله زار دل من
گل ای پونه بهار دل من
یه بیابون لاله زار دل من
یه پرنده آشیونه ساخته بود
خون داغ عشق خورشید تو پرش
جنگل بزرگ خورشید رو سرش
تو هوای آفتابی روی درختا می پرید
تنشو به جنگل روشن خورشید می کشید
تا یه روزی ابرای سنگین اومدن
دنیای قشنگشو بهم زدن
هر چی صبر کرد آسمون آبی نشد
ابرا موندن هوا آفتابی نشد
بسکه خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید
یه دفعه دیوونه شد از توی جنگل پر کشید
زندگیشو توی جنگل جا گذاشت
رفت و رفت ابرها رو زیر پا گذاشت
رفت و عاقبت به خورشیدش رسید
اما خورشید به تنش آتش کشید
اگه خورشید یکی تو آسمونه
مرغ عاشق رو زمین فراوونه
روزی یکی به بالا چشم می دوزه
میره با اینکه می دونه می سوزه
من همون پرنده بودم که یه روز خورشید و دید
اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید
Qué más quieres de mí
Si el pasado está a prueba de tu amor
Y no tengo el valor
De escapar para siempre del dolor
Demasiado pedir
Que sigamos en esta hipocresía
Cuánto tiempo más podré vivir
En la misma mentira
No, no vayas presumiendo, no
Que me has robado el corazón
Y no me queda nada más
Si, prefiero ser el perdedor
Que te lo ha dado todo
Y no me queda nada más
No me queda más…
Ya no puedo seguir
Resistiendo esa extraña sensación
Que me hiela la piel
Como invierno fuera de estación
Tú mirada y la mía
Ignorándose en una lejanía
Todo pierde sentido
Y es mejor el vacío que el olvido
Yo prefiero dejarte partir
Que ser tu prisionero
Y no vayas por ahí
Diciendo ser la dueña de mis sentimientos
No, no vayas presumiendo, no
Que me has robado el corazón
Y no me queda nada más
Si, prefiero ser el perdedor
Que te lo ha dado todo
Y no me queda nada más
No, no vayas presumiendo, no
Que me has robado el corazón
Y no me queda nada más
Si, prefiero ser un perdedor
Que te lo ha dado todo
Y no le queda nada más
No me queda más…
Si el pasado está a prueba de tu am
Si el pasado está a prueba de tu amor
بازنده
حالا که آزمونِ عشقتو ازم گرفتی و قبول شدم،دیگه ازم چی میخوای؟
و من شهامت ندارم که بزارم و واسه همیشه برم
نمیتونم با این دورویی زندگی کنم
تا کی میتونم با این دروغِ همیشگی زندگی کنم؟
نه دروغ نگو،نه
تو قلبمو به غارت کشیدی و الان هیچی واسم باقی نمونده
ترجیح میدم یه بازنده باشم که همه چیشو از دست داده و چیزی واسه از دست دادن نداره
دیگه هیچی واسم باقی نمونده
دیگه تاب مقاومت در برابر این حس عجیب رو ندارم
حسی که وجودمو مثل زمستون منجمد میکنه
از دوردست ها نگاهت با نگاهم تلاقی میکنه اما با هم غریبگی میکنیم
معلول ها بی علت شدن،احساس پوچی اسونتر از فراموش کردنته
ترجیح میدم ترکت کنم تا اینکه اسیرت باشم.لطفا بم نگو که…
بم نگو که تو صاحب احساساتمی
نه خواهش میکنم به دروغ بم نگو که من قلب تورو دزدیدم و تو هیچ چیز واسه از دست دادن نداری
اره ترجیح میدم یه بازنده باشم که همه چیشو از دست داده و چیزی واسه از دست دادن نداره
نه دروغ نگو،نه
تو قلبمو به غارت کشیدی و الان هیچی واسم باقی نمونده
ترجیح میدم یه بازنده باشم که همه چیشو از دست داده و چیزی واسه از دست دادن نداره
دیگه هیچی واسم باقی نمونده
حالا که آزمونِ عشقتو ازم گرفتی و قبول شدم،دیگه ازم چی میخوای؟
منبع:enrique.mihanblog.com
حــس عشـــق رو در تو ديدن، مثل روياي تو خوابــه
با تــو رفتــــن، با تــو موندن، مثـل قصـه تورو خوندن
تا هميشــه تـــو رو خـــــواستن، مثـل تشنگي آبـه
اگــه چشمات منو مي,خواســت، تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود،جون به دستات مي,سپردم
اگه اسممـــو مي,خـــوندي، ديگــه از يــاد نمي,بردم
اگه بــا من تــــو مي,موندي، همه دنيـــا رو مي,بردم
بي تـــو امــا سرسپـــردن، بي تـو و عشـق تو بودن
تـــو غبـــار جـــاده موندن، بي تـــو خوب مـن محاله
بي تــو حتي زنــده بودن، بي هــدف نفس کشيدن
تا ابـــد تــــو رو نــديدن، واســـه من رنــج و عـــذابه
اگه چشمات منو مي,خواست، تــو نــگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود،جون به دستات مي,سپردم
اگه اسممـــو مي,خـــوندي، ديگــه از يــاد نمي,بردم
اگه بــا من تــــو مي,موندي، همه دنيـــا رو مي,بردم
توي آسمون عشـــقمــــ ، غيــر تــو پرنده,اي نيست
روي خاموشــي لبهام، جــز تو اسم ديگه,اي نيست
تـــوي قلبــــ من عزيـــزم، هيچ کســي جايي نداره
دلـــ عاشقم بجـــز تو ، هيچ کسي رو دوست نداره
اگه چشمات منـــو مي,خواست، تو نگاه تو ميمـردم
اگه دستات مال من بود،جون به دستات مي,سپردم
اگه اسممـــو مي,خـــوندي، ديگــه از يــاد نمي,بردم
اگه بــا من تــــو مي,موندي، همه دنيـــا رو مي,بردم
اگــه چشمات منو مي,خواســت، تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود،جون به دستات مي,سپردم
لحظــــــه,هآرو با تو بودن، لحظــــه,ها رو با تــــو بودن
|
|