|
نبض لحظه رو نگهدار...
|
||
|
به چشم من تو چون خورشیدی، همه نوری، همه امیدی... |
این روزا همه جا سرده...اما نه بخاطر اینکه صرفا دمای این شهر 7 درجه زیر صفره...
خانه سرد,دانشگاه سرد,کلاس سرد,دنیا سرد,قبر هم سرد...
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
مهندسی شیمی (به انگلیسی: Chemical engineering) عبارت است از فرآیندی شیمیایی از قبیل واحدهای یک پالایشگاه، پتروشیمی، صنایع چوب و کاغذ، صنایع غذایی، صنایع سلولزی، صنایع پلیمر، صنایع شیمیایی معدنی و غیره .
واحدهایی که فرآیندهای شیمیایی برای تولید انبوه به کار میرود. به این بخش از مهندسی شیمی، مهندسی فرآیند گفته میشود.
فرآیندهای مجزایی که توسط یک مهندس شیمی به کار گرفته میشوند (مانند تقطیر، استخراج و...)، عملیات واحد نام داشته و شامل واکنش شیمیایی، عملیات انتقال جرم، انتقال حرارت و انتقال اندازه حرکت هستند. این فرآیندها برای سنتز شیمیایی یا جداسازی شیمیایی با هم ترکیب میشوند.
سه قانون فیزیکی اساسی در مهندسی شیمی، اصل بقای جرم، اصل بقای انرژی و اصل بقای اندازه حرکت هستند. انتقال ماده و انرژی در یک فرآیند شیمیایی با استفاده از موازنهی جرم و انرژی برای کل واحد، عملیات واحد یا بخشی از آن ارزیابی میشود. مهندسین شیمی اصول ترمودینامیک، سینتیک واکنش و پدیدههای انتقال را به کار میگیرند.
مهندسی شیمی نوین، گسترهای فراتر از مهندسی فرآیند را در بر میگیرد. هدف اصلی مهندسی شیمی استفاده از دانش شیمی در خلق مواد و محصولات بهتر برای دنیای امروز است. امروزه مهندسین شیمی علاوه بر فرآیندهای تولید مواد اولیهی پایه، بلکه در توسعه و تولید محصولات باارزش و متنوع شرکت دارند. این محصولات شامل مواد ویژه و کارآمد برای صنایعی همچون هوافضا، خودروسازی، پزشکی، صنایع الکترونیک، کاربردهای محیط زیست و صنایع نظامی است. به عنوان مثالهایی از این محصولات میتوان به الیاف، منسوجات و چسبهای بسیار قوی، مواد زیستسازگار و داروهای جدید اشاره کرد. امروزه مهندسی شیمی ارتباطی تنگاتنگ با علوم زیستشناسی، مهندسی پزشکی و اغلب شاخههای مهندسی دارد.
منبع:ویکی پدیا
وقتی که چشمت تنهای تنها تو بستر اشک خوابش نمیبرد من با تو بودم اما ندیدی...
وقتی خیالت پروانه میشد تا شعله میرفت اما نمیمرد من با تو بودم اما ندیدی...
شبی که در قفس باز بود و تو میتونستی بری و آبی بشی
دست کم تا لب تاریکی بیای مثل یک حادثه آفتابی بشی
موندی و حتی رو اسم پرواز هم خط کشیدی...
برای رفتن من با تو بودم من با تو بودم اما ندیدی
وقتی که چشمات غیر از نگاهت آیینه هم داشت
وقتی نگاهت تا بی نهایت یه لحظه کم داشت
چشم انتظار اون لحظه بودم
آیینه دار اون لحظه بودم
اما ندیدی...من با تو بودم ,اما ندیدی...
|
|